Krokodiltränen (Rose Ausländer) اشکهای تمساح

(ترجمه های آزاد و برداشتها)


اشکهای تمساح

Rose Ausländer* (1901-1988)

من به سوپم با اشکهای تمساح نمک می زنم. تمساح، یک هدیهء تولّد، در آشپزخانه دراز کشیده است و گریه می کند، چرا که من آن چیزی را که وی با اشتیاق می خورد نمی پزم: بَشَر. وی را با ادبیات تغذیه می کنم. وی هر چیزی را که برایش می خوانم می بلعد، به غیر از اشعار. شعر را وی غیر قابل هضم می داند

۞۞۞

Krokodiltränen
Rose Ausländer* (1901-1988)

Ich salze meine Suppe mit Krokodiltränen. Das Krokodil, ein Geburtstagsgeschenk, liegt in der Küche und weint, weil ich nicht koche, was es gern frisst: Menschen. Ich füttere es mit Literatur. Es verschlingt alles, was ich ihm vorlese, bis auf Gedichte. Lyrik findet es unverdaulich.

۞۞۞

*
http://en.wikipedia.org/wiki/Rose_Ausl%C3%A4nder
http://de.wikipedia.org/wiki/Rose_Ausl%C3%A4nder

۞۞۞

نسخه برای چاپ Druckversion: Krokodiltränen

Farben (Rose Ausländer) رنگها

(ترجمه های آزاد و برداشتها)


رنگها

Rose Ausländer* (1901-1988)

خسته نمی شوم
از نگاه کردن به
پیکرهای زیبا
سپید، سیاه، زرد

خسته ام
از شنیدنِ
سخنِ زشت
دربارهء پیکرهای زیبا

اندیشهء تو
خواه سیاه، زرد و یا سپید است

می خواهم آن را نقّاشی کنم
چون پیکرِ رنگین کمان

تخته رنگِ من
همهء رنگها را دوست دارد

۞۞۞

Farben
Rose Ausländer* (1901-1988)

Ich werde nicht müde
anzuschaun
die schönen Körper
weiße schwarze gelbe

Bin müde
anzuhören
die häßliche Rede
über die schönen Körper

Ist dein Gedanke
schwarz gelb oder weiß

Ich möchte ihn malen
als Regenbogenleib

Meine Palette
liebt alle Farben

۞۞۞

*
http://en.wikipedia.org/wiki/Rose_Ausl%C3%A4nder
http://de.wikipedia.org/wiki/Rose_Ausl%C3%A4nder

۞۞۞

نسخه برای چاپ Druckversion: Farben

Am Ende der Zeit (Rose Ausländer) در انتهای زمان

(ترجمه های آزاد و برداشتها)

در انتهای زمان
Rose Ausländer* (1901-1988)

آن گاه که جنگ پایان داده شده است
در انتهای زمان

ما دوباره گردش خواهیم کرد
در بولوارِ گوش ماهی
موافقی
با انسان و انسان

زیبا خواهد بود
اگر تحقّق پذیرد

در انتهای زمان

۞۞۞

Am Ende der Zeit
Rose Ausländer* (1901-1988)

Wenn der Krieg beendet ist
am Ende der Zeit

gehn wir wieder spazieren
in der Muschelallee
einverstanden
mit Mensch und Mensch

Es wird schön sein
wenn es sein wird

am Ende der Zeit

۞۞۞

*
http://en.wikipedia.org/wiki/Rose_Ausl%C3%A4nder
http://de.wikipedia.org/wiki/Rose_Ausl%C3%A4nder

۞۞۞

نسخه برای چاپ Druckversion: Am Ende der Zeit

ترجمه های آزاد و برداشتها: بهاران را باور کن


افسانه

Rose Ausländer

انسانی سفر میکند
از دیاری به دیاری
از شهری به شهری
و در پی مکانیست
بدور از کینه، بدور از ستیز
بیتابانه
دور دنیا میگردد
در جستجوی افسانه ای
۞۞۞

هنوز زنده ای
Rose Ausländer

ترست را
بدور انداز
بزودی
دوران تو بسر خواهد رسید
بزودی
آسمان بزیر سبزه زار گسترده خواهد شد
بزودی
رؤیاهای تو
در ناکجاآباد سقوط خواهند کرد
هنوز
گل مینا عطرافشان است
هنوز
چکاوک نغمه میسراید
هنوز
تو میتوانی مهر بورزی
و واژه ها را چون شادیانه بپراکنی
هنوز تو وجود داری
آنچه که واقعاً هستی باش
آنچه را که داری ارزانی کن
۞۞۞

اعتقاد
Rose Ausländer

من به معجزه ها اعتقاد دارم
معجزه های این گیتی
معجزه های دنیاهای بیشمار ناشناخته

من به اعجاز رؤیاها اعتقاد دارم
رؤیاهای در خواب
و رؤیاهای در بیداری

من به معجزه های واژه ها اعتقاد دارم
واژه هائیکه در جهان اثر میکنند
واژه هائیکه دنیاها را برپا میسازند

من به تو اعتقاد دارم
ای همزاد
۞۞۞

امید
Rose Ausländer

درفشی از رنگین کمان
برفراز امیدت بیاویز
که صبورانه شانه میزند
زلفان سمج آینده را
و آوازی را ترنّم میکند
که بسیاری را فرا می خواند
تا هماواز شوند
۞۞۞

گوش سپردن
Rose Ausländer

از میان سطور
ناگفتنیها را
بزبان آوردن
می خوانندش

از خورشید، ستاره ها و رؤیا
حکایت کردن
و از آنچه که قبل از تولّد تو اتّفاق افتاده
و از آنجه که بعد از مرگ تو رخ خواهد داد

گوش فرادادن
می خوانندش