Der Kälbermarsch (Bertolt Brecht) رژهء گوساله ها

(ترجمه های آزاد و برداشتها)

۞۞۞

رژهء گوساله ها
Bertolt Brecht (1898-1956)

از پیِ طبل
گوساله ها کُند و مبهوت حرکت می کنند
پوستِ طبل را
.خودِ آنها عرضه می دارند
کشتارگر بانگ می زند: چشم ها سخت بسته
گوساله رژه می رود. با گامی آرام استوار.
گوساله هائی که خونشان در کشتارگاه ریخته شده است
.در فکر در صفوف او رژه می روند

آنها دست ها را بلند می کنند
.آنها را نشان می دهند
دست ها به خون آلوده اند
.ولی همچنان تهی هستند
کشتارگر بانگ می زند: چشم ها سخت بسته
گوساله رژه می رود. با گامی آرام استوار.
گوساله هائی که خونشان در کشتارگاه ریخته شده است
.در فکر در صفوف او رژه می روند


آنها صلیبی را به پیش می برند
بر روی پرچم هائی به سرخی خون
این برای مردِ تهیدست
.اشکالی عظیم در بردارد

کشتارگر بانگ می زند: چشم ها سخت بسته
گوساله رژه می رود. با گامی آرام استوار.
گوساله هائی که خونشان در کشتارگاه ریخته شده است
.در فکر در صفوف او رژه می روند


۞۞۞

Der Kälbermarsch
Bertolt Brecht (1898-1956)

Hinter der Trommel her
Trotten die Kälber
Das Fell für die Trommel
Liefern sie selber.
Der Schlächter ruft: Die Augen fest geschlossen
Das Kalb marschiert. In ruhig festem Tritt.
Die Kälber, deren Blut im Schlachthaus schon geflossen
Marschiern im Geist in seinen Reihen mit.

Sie heben die Hände hoch
Sie zeigen sie her.
Die Hände sind blutbefleckt
Doch immer noch leer.

Der Schlächter ruft: Die Augen fest geschlossen
Das Kalb marschiert. In ruhig festem Tritt.
Die Kälber, deren Blut im Schlachthaus schon geflossen
Marschiern im Geist in seinen Reihen mit.

Sie tragen ein Kreuz voran
Auf blutroten Flaggen
Das hat für den armen Mann
Einen großen Hacken.

Der Schlächter ruft: Die Augen fest geschlossen
Das Kalb marschiert. In ruhig festem Tritt.
Die Kälber, deren Blut im Schlachthaus schon geflossen
Marschiern im Geist in seinen Reihen mit.

۞۞۞

Quelle: Bertolt Brecht. Die Gedichte. Herausgegeben von Jan Knopf. Suhrkamp Verlag. 2007. Seite 1010

۞۞۞

۞۞۞

Druckversion: Der Kälbermarsch

Kampf (Bertolt Brecht) مبارزه


(ترجمه های آزاد و برداشتها)

مبارزه
Bertolt Brecht

.افرادِ زبون مبارزه نمی کنند
.کسانی که توان بیشتری دارند شاید یک ساعت مبارزه می کنند
.آنهائی که از این هم نیرومندترند سالهای زیادی مبارزه می کنند
.امّا توانمندترین ها تمام عمرشان مبارزه می کنند
.اینان ضروریند

۞۞۞

Bertolt Brecht

Die Schwachen kämpfen nicht.
Die Stärkeren kämpfen vielleicht eine Stunde lang.
Die noch stärker sind, kämpfen viele Jahre.
Aber die Stärksten kämpfen ihr Leben lang.
Diese sind unentbehrlich.

۞۞۞

نسخه برای چاپ Druckversion: Kampf

Lob der Dialektik (Bertolt Brecht) تحسین دیالکتیک. برتولت برشت

ترجمه های آزاد و برداشتها

تحسین دیالکتیک

Bertolt Brecht (1898-1956)

.بیداد امروز با گام مطمئن جولان میدهد

.ستمکاران خود را برای ده هزار سال آماده می کنند

.زور و خشونت ضمانت می دهد: وضعیّت به صورتی که هست، باقی خواهد ماند

هیچ صدائی به جز صدای حکمروایان برنمی خیزد

.و در بازارها بهره کشی بلند میگوید: من تازه دست به کار می شوم

:امّا بسیاری از ستمدیدگان حالا میگویند

.آنچه که ما می خواهیم، هرگز میسّر نمی شود

! „آن کسی که هنوز زندگی می کند، نگوید „هرگز

.مطمئن مطمئن نیست

.شرایط به صورتی که هست باقی نمی ماند

زمانی که فرمانروایان صحبت کرده باشند

.فرمانبران سخن خواهند گفت

چه کسی جرأت می کند که بگوید „هرگز“؟

.به چه کسی بستگی دارد، اگر ستمکاری برقرار بماند؟ به ما

.به چه کسی بستگی دارد، اگر آن درهم شکسته شود؟ باز هم به ما

.آن کسی که به زمین افکنده می شود، بپا خیزد

.آن کسی که سرگشته و مأیوس است، پیکار کند

چگونه می توان جلو کسی را گرفت که وضعیت خود را درک کرده است؟

چرا که مغلوبین امروز فاتحان فردا هستند

.و „هرگز“ به „همین امروز“ تبدیل می شود

۞۞۞

Lob der Diaalektik

Bertolt Brecht (1898-1956)

Das Unrecht geht heute einher mit sicherem Schritt.
Die Unterdrücker richten sich ein auf zehntausend Jahre.
Die Gewalt versichert: So, wie es ist, bleibt es.
Keine Stimme ertönt außer der Stimme der Herrschenden
Und auf den Märkten sagt die Ausbeutung laut: Jetzt beginne ich erst.
Aber von den Unterdrückten sagen viele jetzt:
Was wir wollen, geht niemals.
Wer noch lebt, sage nicht: niemals!
Das Sichere ist nicht sicher.
So, wie es ist, bleibt es nicht.
Wenn die Herrschenden gesprochen haben
Werden die Beherrschten sprechen.
Wer wagt zu sagen: niemals?
An wem liegt es, wenn die Unterdrückung bleibt? An uns.
An wem liegt es, wenn sie zerbrochen wird? Ebenfalls an uns.
Wer niedergeschlagen wird, der erhebe sich!
Wer verloren ist, kämpfe!
Wer seine Lage erkannt hat, wie soll der aufzuhalten sein?
Denn die Besiegten von heute sind die Sieger von morgen
Und aus Niemals wird: Heute noch!

برای آنانکه پس از ما بدنیا خواهند آمد (Bertolt Brecht)


برتولت برشت (۱)، متفکّر و هنرمند آلمانی، از آنجا که که به برج عاج »عدم تعصّب« و »بیطرفی«، ملجإ و مفرّی برای بسیاری از دانشمندان و هنرمندان راحتی طلب، پناه نبرده بود، در دوران بربریت هیتلری مجبور به ترک وطن شد و بعد از جنگ جهانی دوّم نیز ترجیح داد که در بخش شرقی آلمان تقسیم شده به زندگی ادامه دهد. سرودهء وی در خطاب به کسانیکه بعد از اوبه زندگی چشم خواهند گشود در سال ۱۹٣۹ میلادی بچاپ رسید. آنچه که در زیر می خوانید ترجمهء آزاد و برداشتی بیش نیست. علاقه مندان می توانند برای خواندن متن اصلی بزبان آلمانی و یا ترجمهء آن بزبان انگلیسی به مأخذ شمارهء دو در پانویس مراجعه کنند

۞۞۞

برای فرشین

۞۞۞

برای آنانکه پس از ما بدنیا خواهند آمد
Bertolt Brecht

یک

براستی که در دورانهای تاریکی زندگی می کنم
کلام ساده دلانه حکم سفاهت را دارد
پیشانی بدون چروک حکایت از بی احساسی می کند
آنکه می خندد از آنروست که هنوز
خبر دهشتناک را دریافت نکرده است

این چه عصری است که در آن
گفتگو در بارهء درختان
تقریباً یک جنایت می باشد
چرا که سکوت در برابر اینهمه پلیدیها را در بر می گیرد
آنکه آرام در خیابان عبور میکند
حالیا برای دوستانش در دسترس نیست
دوستانیکه در فشار و خطر بسر می برند

این واقعیتی است که من
فقط امرار معاش می کنم
امّا مرا باور کنید
که این امر تنها از سر تصادف است
هیچ یک از اموری که بدانها می پردازم
به من استحقاق سیر خوردن را نمی دهد
تنها از روی تصادف در امان مانده ام
(اگر اقبال از من روی برگرداند
از دست خواهم رفت.)

به من می گویند
بخور و بنوش
شاد باش که داری
آخر چگونه می توانم بخورم و بیاشامم
در حالیکه لقمه از دهان گشنه ای بر می گیرم
و جام آب من از تشنه لبی دریغ می شود
ولی من باز می خورم و می نوشم

آرزو دارم که خود خردمند بودم
در کتب کهن نگاشته شده که خردمندی چیست
خود را از مجادلات دنیا بدور نگاه داشتن
و این زمان کوتاه را بدون واهمه سپری کردن
و همچنین بدون خشونت کنار آمدن
بدی را با نیکی تلافی نمودن
آرزوهای خود را جامهء عمل نپوشاندن
بلکه بدست فراموشی سپردن
اینها نشانه های خردمندی است
و من از انجام هیچ یک بر نمی آیم
براستی که در دورانهای تاریکی زندگی می کنم

دو

وقتیکه به شهرها وارد شدم عصر بینظمی و آشوب بود
و گرسنگی حکمروا
در عصر عصیان با انسانها درآمیختم
و همراه ایشان به خشم و خروش آمدم
بدینسان وقت من سپری شد
وقتی که در روی زمین به من داده شده بود

خوراکم را در میان نبردها خوردم
در جمع قاتلان خوابیدم
عشق را نه از سر دقّت و توجّه نگاه داشتم
و طبیعت را بدون حوصله و تأمل نظاره گر شدم
بدینسان وقت من سپری شد
وقتی که در روی زمین به من داده شده بود

در عصر من خیابانها به مرداب منتهی می شدند
و کلام مرا در برابر جانیان افشإ می کرد
توانائی ناچیزی داشتم
امید من این بود که
حاکمان بدون وجود من
با اطمینان بیشتری بر مسند قدرت خواهند بود
بدینسان وقت من سپری شد
وقتی که در روی زمین به من داده شده بود

نیروها اندک بودند
مقصد در فاصله ای بسیار دور قرار داشت
و آشکارا قابل رؤیت بود
هر چند که دسترسی بدان
برا من سخت ناممکن می نمود
بدینسان وقت من سپری شد
وقتی که در روی زمین به من داده شده بود

سه

شما، ای کسانیکه از میان سیلابی بر خواهید آمد
که ما در آن به قعر رفتیم
زمانیکه از ضعفهای ما سخن می گوئید
دوران تاریکی را
که شما بدان گرفتار نبوده اید
بخاطر آورید
ما بیشتر از تعداد نوکردن کفشهامان
در جنگ طبقات
از یک کشور به کشوری دیگر رفتیم
و ناامید بودیم
زمانیکه فقط بیعدالتی وجود داشت
بدون اعترض و عصیانی

و در این میانه ما، آری می دانیم
که کینه در قبال فرومایگی هم
گامها را مخدوش می کند
و خشم از بیعدالتی هم
باعث خشن شدن صدا میگردد
آوخ، مائی که می خواستیم
زمین را برای مهربانی آماده سازیم
نتوانستیم خود مهربان باشیم

شما امّا
آنزمان که شرایط مهیّا خواهد بود
تا انسان یاور انسان باشد
از ما با مروّت و بخشایش یاد کنید

دهم اردیبهشت ماه هزارو سیصد و نود
Rotenburg an der Fulda

۞۞۞

(۱)
http://en.wikipedia.org/wiki/Bertolt_Brecht
(۲)
http://www.harpers.org/archive/2008/01/hbc-90002129

ترجمه های آزاد و برداشتها: بهاران را باور کن، شمارهء دو


Albert Einstein

چه دوران تیره وتاری
که در آن شکافتن هستهء اتم
آسانتر از زدودن پیشداوری هاست

۞۞۞

Bertolt Brecht

حقیقت آن اندازه به کرسی مینشیند
که ما آنرا جاری کنیم
پیروزی خرد
تنها در کامیابی خردمندان معنی پیدا میکند

۞۞۞

Kurt Tucholsky

هیچ چیز سختتر از آن نیست و
هیچ چیز بیشتراز آن شخصیّت نمی طلبد
که با دوران خود آشکارا در تقابل باشی
و بلند بگوئی که: نه

۞۞۞