یادواره ها: فروغ فرّخزاد، شمارهء دو

... حالا شعر برای من یک مسئلهء جدّیست. مسئولیتیست که در مقابل وجود خودم احساس میکنم. یک جور جوابیست که باید به زندگی خودم بدهم. من همانقدر به شعر احترام میگذارم که یک آدم مذهبی به مذهبش. فکر مکنم نمیشود فقط به استعداد تکیه کرد. گفتن یک شعر خوب همانقدر سخت است و همانقدر دقّت …

یادواره ها: فروغ فرّخزاد، شمارهء دو weiterlesen

یادواره ها، سیاوش کسرایی، شمارهء شش

گرمسیر عشق پرستو است عشق پرستویی پر گشا به همه سو است عشق پیام آور بهار دل آراست حیف که از سرزمین سرد گریز است روزی همراه بادهای بیابان بال سیاهِ سپید سینه پرستو می رسد از راه ولوله می افکند به خلوت هر کو سر زده بر بامهای کاگلی ما بال فرو می کشد …

یادواره ها، سیاوش کسرایی، شمارهء شش weiterlesen

یادواره ها، سیاوش کسرایی، شمارهء پنج

ای جوی بیا به هم همآوا گردیم با چشمه و شط و رود یک جا گردیم پیوند کنیم روشنی با پاکی باشد روزی دوباره دریا گردیم ۞۞۞ زایندگی هر شب ستاره ای به زمین میکشند و باز این آسمان غمزده غرق ستاره هاست ۞۞۞ بهار می شود یکی دو روز دیگر از پگاه چو چشم …

یادواره ها، سیاوش کسرایی، شمارهء پنج weiterlesen

یادواره ها، سیاوش کسرایی، شمارهء چهار

رقص ایرانی ۞۞۞ پس از من شاعری آید ۞۞۞ موج ۞۞۞ مست ۞۞۞ پرواز ۞۞۞ انسان ۞۞۞ آرزوی بهار ۞۞۞ تشویش ۞۞۞ بوی بهار ۞۞۞ ماه و دیوانه ۞۞۞ ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ رقص ایرانی چو گلهای سپید صبحگاهی در آغوش سیاهی شکوفا شو بپا خیز و پیراهن رها کن گره از گیسوان خفته وا کن فریبا شو …

یادواره ها، سیاوش کسرایی، شمارهء چهار weiterlesen

یادواره ها، سیاوش کسرائی، شمارهء سه

  آفتابی در بسته است و پنجره بسته است و پرده ها قاب در و دریچه گرفته است امّا ز گوشه ای از چشمها نهان می تابد آفتاب بر سر و دفتر من و گلدان زین تنگ گوشه نیز تواند اندیشهء لطیف بیرون رود ز روزن پنهان تا گردد آفتابی و گسترده در جهان ٧ …

یادواره ها، سیاوش کسرائی، شمارهء سه weiterlesen

یادواره ها، سیاوش کسرائی، شمارهء دو

به سبز جاودان وطن! وطن نظر فکن به من که من به هر کجا، غریب وار که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام همیشه با تو بوده‌ام ! همیشه با تو بوده‌ام اگر که حال پرسیم تو نیک می شناسیم من از درون قصّه‌ها و غصّه‌ها برآمدم حکایت هزار شاه با گدا حدیث عشق ناتمام آن شبان …

یادواره ها، سیاوش کسرائی، شمارهء دو weiterlesen

یادواره ها، سیاوش کسرائی، مهرهء سرخ

مهرهء سرخ سرودهء زنده یاد سیاوش کسرائی ۞۞۞ درآمدی بر مهرهء سرخ، وین ١٣٧٤ در سفینهء بزرگ فردوسی مهره ای یافتم، سرشار از زیبائیهای زندگی و آغشته به تمامی تاریکیهای مرگ. نگین سرخی با تلألو سیاه. قطره ای به گنجایش دریا و هر دو گونهء دریا: آرامش و توفان. ناف ساکنِ گردابی که بحری را …

یادواره ها، سیاوش کسرائی، مهرهء سرخ weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء پنج

نوروز باکو، ۱۳۲٦ خجسته سال نوین است و آرزومندم که سال نو به شما خرّم و همایون باد درختِ خسته و عریان دوباره شد پرگل خرابه های گلستان دوباره شد آباد به شادی گل و شور بهار و شوق چمن قسم، که ریشهء غم را به باد باید داد برای ما که سر سپردیم به …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء پنج weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء چهار

زیست نامه ۱۳٥۳ خندهء سرخ لاله های بهار اشک زرد درخت های خزان بوسهء وصل و شادی دیدار غم بدرود و آفت هجران همهء عمر جستجو کردن منتظر بودن – آرزو کردن و شکفتن در آفریدن ها زندگینامهء من است و شما ... ۞۞۞ ابر و خورشید ۱۳٥۷ می شود هر لحظه یک رنگ دگر …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء چهار weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء سه

چو می خندی تو ۱۳٤۳ چو می خندی تو می خندد گل خورشید چو می خندی تو صحرا می شود صد رنگ چو می خندی تو می رقصد در و دیوار چو می خندی غمم آرام می خوابد امیدم می شود بیدار اگر بینی گهی آهسته می گویم مشو دلتنگ که مادر سرنوشتش، گریهء غمها …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء سه weiterlesen