آزاده

آزاده

برای سیما

صبح آمد و خورشید در افق

سفرهء صفا وسخاوتش را گشود

در نور و نوازشش اشکِ شوق

نغمهء مهرورزی به زند گی سرود

گفتمش بین از اعجازِ مِهری چُنین

خورشیدها خجسته زاده ام

چون راهِ سازندگی روم مهروار و مُبین

روشن ضمیرِ دل آرامِ آزاده ام

۞۞۞

Rotenburg an der Fulda

بیست و یکم آبان هزار و سیصد و نود و پنج

نسخه برای چاپ

https://amirmortasawi.files.wordpress.com/2016/11/111116.pdf