سپیده دمان

تقدیم به سیما کسائی و آنان که آزاده مانده اند

از میانِ مِهِ لایه لایه گشته در دشتِ نور

جنگلِ هماره سرفرازِ پرغرور

آرام و متین درود می دهد

در طلوع و تابشی دوباره، سرخ فام

ابرِ باریک بالاترک جام جام

وه چه شیرین و نقش آفرین کام می دهد

بالاترش گنبدِ لاجوردین آسمان

گویی آگه از کشاکشِ درونِ من این زمان

مَرا  ندا محکم و پایدار و مهربان می دهد

 تا که چشم و گوش داری بجوی

تا که دست و پای داری بپوی

تا تو را توان زایشیست در جهان

بیامیز و بیازمای و بساز و بروی

در تار و پودِ بانگِ آسمانِ پاک

گرما و نوازشیست بردمیده از عمقِ خاک

جان را  زِ زخمه هایِ بود و نبود التیام می دهد

۞۞۞

Bad Zwesten

هفدهم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و پنج

۞۞۞

نسخه برای چاپ

https://amirmortasawi.files.wordpress.com/2016/09/d8b3d9bedb8cd8afd987-d8afd985d8a7d9866.pdf