کیمیا

کیمیا

تقدیم به سیما

از خاک برآمدیم و بر خاک شویم

در دورِ ایّام گَردِ اکناف شویم

چون عشق به زندگانی در ما جاریست

آن نور و نوازش در آفاق شویم

۞۞۞

Rotenburg an der Fulda

نهم مهرماه هزار و سیصد و نود و پنج

نسخه برای چاپ

https://amirmortasawi.files.wordpress.com/2016/09/daa9db8cd985db8cd8a7.pdf

سپیده دمان

تقدیم به سیما کسائی و آنان که آزاده مانده اند

از میانِ مِهِ لایه لایه گشته در دشتِ نور

جنگلِ هماره سرفرازِ پرغرور

آرام و متین درود می دهد

در طلوع و تابشی دوباره، سرخ فام

ابرِ باریک بالاترک جام جام

وه چه شیرین و نقش آفرین کام می دهد

بالاترش گنبدِ لاجوردین آسمان

گویی آگه از کشاکشِ درونِ من این زمان

مَرا  ندا محکم و پایدار و مهربان می دهد

 تا که چشم و گوش داری بجوی

تا که دست و پای داری بپوی

تا تو را توان زایشیست در جهان

بیامیز و بیازمای و بساز و بروی

در تار و پودِ بانگِ آسمانِ پاک

گرما و نوازشیست بردمیده از عمقِ خاک

جان را  زِ زخمه هایِ بود و نبود التیام می دهد

۞۞۞

Bad Zwesten

هفدهم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و پنج

۞۞۞

نسخه برای چاپ

https://amirmortasawi.files.wordpress.com/2016/09/d8b3d9bedb8cd8afd987-d8afd985d8a7d9866.pdf

پرندهء مهاجر

پرندهء مهاجر

 

نگاه من چو خوشه ای ز بوسه ها

فرو شده به راستی و روشنی

به دشت و راغ  و رودها

میانِ همایشِ ابر و آفتاب و باد

دویده درونِ جنگلِ هزار رنگ  شاد

دَمی نشسته در جوارِ تمشک هایِ آبدار

سپرده مِهرش سرفراز و آرام  و آشکار

به میوه هایِ آبی و زرد و سرخِ شاخسار

در این پاییز زَرریزِ ابرام و پشتکار

 کنون گاه پَرکشیدنی دوباره سَر رسیده است

من آن پرندهء سبکبارِ مهاجرم

که پرپرزنان ز شهدِ جان در آسمانِ سروده و ترانه ام

درون قلبِ خویش و غریب و آشنا

شرابِ امید و شورِ زندگی به شوق پرورانده ام

میان شوره زارِ یأس و ترس و توهّم چو بوده ام

زبون در انتظارِ یک منجّی برون زِ خود نمانده ام

در این پاییز زَرریزِ ابرام و پشتکار

 کنون گاه پرکشیدنی دوباره سَر رسیده است

۞۞۞

Rotenburg an der Fulda

چهاردهم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و پنج

۞۞۞

نسخه برای چاپ

پرندهء مهاجر