Die Botschafter (Hilde Domin) پیام آوران


(ترجمه های آزاد و برداشتها)

پیام آوران
Hilde Domin* (1909-2006)

پیام آوران
از دوردستها می آیند
از آنسوی دیوار

برهنه پا
می آیند
این راه دراز را

.تا این کلمه را تحویل دهند
یکی از آنها در برابرِ تو ایستاده است
در جامه هایِ دوردست

او واژهء „من“ را می آورد
او بازوان را میگشاید
او واژهء „من“ را بر زبان می راند

با این واژهء جدائی انداز
تا لحظه ای پیش در هم مینگریستید
او دیگر نیست

.او در تو به فراسوئی میرود

۞۞۞

Die Botschafter
Hilde Domin* (1909-2006)

Die Botschafter
kommen von weither
von jenseits der Mauer

barfuß
kommen sie
den weiten Weg

um dies Wort abzugeben.
Einer steht vor dir
in fernen Kleidern

er bringt das Wort Ich
er breitet die Arme aus
er sagt das Wort Ich

mit diesem trennenden Wort
eben saht ihr euch an
ist er nicht mehr

geht in dir weiter.

۞۞۞
*
http://de.wikipedia.org/wiki/Hilde_Domin
http://en.wikipedia.org/wiki/Hilde_Domin

۞۞۞;

نسخه برای چاپ Druckversion: Die Botschafter

انقلابِ آگاهی


برای علیرضا و فریبرز


بپاخیز
بپاخیز سَحرخیز
دَمی با نَفَسِ صبح بیامیز
بچش آن میِ الوانِ افق نیز
فرو شو
فرو شو به طلب در رگِ تاریخ
همه جهل، همه وهم، کهن ژاژه، اراجیف
به دانش، به کوشش، بِکَن از بُن و از بیخ
نگه کُن
نگه کُن زِ سرِ مهر از زِبَر و زیر
به نوزاده و بالنده و هم پیر
چو دیدی
چو دیدی به عمل در رفته و جاری
که همدردی و غمخواری و یاری
درون مایهء انسان در بدوِ حیات است
و کژراهی و کژفکری و خواری
برون آمده از جور و جبر و ظلمات است
بیفشان
بیفشان سرافراز و دلاویز و خروشان
دو صد دُرّ درخشان
همان دُرّ
همان دُرّ که در بحرِ کهنسالِ عناصر
درون صدفِ مهر و خرد گشته فراخور
بپاخیز
بپاخیز و بیاموز و بیامیز
برافروز و برافراز و برانگیز

۞۞۞

Berlin
چهاردهم خرداد ماه هزار و سیصد و نود و سه

نسخه برای چاپ

انقلاب آگاهی

بزرگداشت زندگان: محمّد رضا شفیعی کدکنی؛شمارهء نه

بزرگداشت زندگان: محمّد رضا شفیعی کدکنی
شمارهء نه

Kadkani 9

۞۞۞
صبوحی

۞۞۞
یک نبض حیات

۞۞۞
در آینه

۞۞۞
زلزله و عشق

۞۞۞
از شکافِ خارا

۞۞۞
آمیزهء چار عنصر

۞۞۞
زمزمه

۞۞۞
در حضورِ تو

۞۞۞
در شب سردی که سرودی نداشت

۞۞۞
یک دقیقه سکوت

۞۞۞
طرازِ آرزو

۞۞۞
آینهء دو روح

۞۞۞
درفش تنهائی

۞۞۞
هجوم زندگی

۞۞۞
پنجره ای به دوزخ

۞۞۞
روایت

۞۞۞
درین غروب

۞۞۞
عروسک ها

۞۞۞
بوته های تاغ

۞۞۞
هنگامهء شکفتن و گفتن

۞۞۞
پُل

۞۞۞
چون هدیه ای شگرف

۞۞۞
نسترن ها زیر باران

۞۞۞
رگبار عصر

۞۞۞
ناگزیرها

۞۞۞
حضور

۞۞۞
نهر آینده

۞۞۞
کدامین؟

۞۞۞
اقتدا به آتش

۞۞۞
قناری

۞۞۞
نیروی بیکران زمین

۞۞۞
آرش

۞۞۞
آزادی

۞۞۞
از راه گوش

۞۞۞
سپیدارِ بیدار

۞۞۞
در کنار توام جاودانه

۞۞۞
در لحظه

۞۞۞۞۞۞۞۞۞

Kadkani 9

درخت


تقدیم به فرشین


گه خموده تَنی
گه شکسته پای
و باز
قائم به ذاتِ خویش
ریشه در اعماقِ خاک
دل پسند و دیده نواز
شاخ و برگِ خویش
رو به سویِ آسمانِ پاک
سرفراز
دراز می کنی
تو والا آموزگارِ ارجمندِ مَنی
!ای نازنین
!ای بهترین زُمرّدِ زمین

۞۞۞

Rotenburg an der Fulda
سیزدهم اردیبهشت ماه هزار و سیصد و نود و سه

نسخه برای چاپ

درخت