Volle Entfaltung (Erich Fried) شکوفائی تمام


(ترجمه های آزاد و برداشتها)

شکوفائی تمام
Erich Fried* (1921-1988)

کسانی که زندگی را دوست می دارند
اغلب تنها می گویند
آنها زنی را دوست می دارند
یا دامان او را
یا صدای او را
یا بویِ خوشِ
نانِ تازه پخت را دوست می دارند
یا خانه ای قدیمی را
یا خورشید را هنگام غروب

آنجا عشق
معانی مختلفی می دهد
امّا همواره
در واقع هم
که آنها زندگی را دوست می دارند

کسانی که
زندگی را دوست نمی دارند
بلکه تنها اندیشهء
دوست داشتنِ زندگی را
بلند می گویند
آنها زندگی را دوست می دارند
عظمتِ طبیعت را
و بشریّت را
که بر آن چیره می شود

به خاطرِ این عشق
آنها متقبّل می شوند
که کسانی را که زندگی را دوست داشته اند
به قتل برسانند

۞۞۞

Volle Entfaltung
Erich Fried* (1921-1988)

Die das Leben lieben
sagen oft nur
sie lieben eine Frau
oder ihren Schoß
oder ihre Stimme
oder sie lieben den Duft
von frischgebackenem Brot
oder ein altes Haus
oder die Sonne am Abend

Da bedeutet Liebe
vielerlei aber immer
eigentlich auch
daß sie das Leben lieben

Die nicht
das Leben lieben
sondern nur die Idee
das Leben zu lieben
sagen laut
sie lieben das Leben
die Größe der Natur
und die Menschheit
die ihrer Herr wird

Um dieser Liebe willen
nehmen sie es dann auf sich
die die das Leben geliebt haben
umzubringen

۞۞۞
*
http://en.wikipedia.org/wiki/Erich_Fried
http://fa.wikipedia.org/wiki/اریش_فرید

۞۞۞

نسخه برای چاپ Druckversion: Volle Entfaltung

Ein Menschenkenner (Erich Fried) یک انسان شناس

(ترجمه های آزاد و برداشتها)

یک انسان شناس
Erich Fried* (1921-1988)

او می گوید
من می توانم تو را بخوانم“
„چون کتابی باز
و می پندارد
که او هر کتابی را
که می خواند
می تواند هم بفهمد

۞۞۞

Ein Menschenkenner
Erich Fried* (1921-1988)

Er sagt
„Ich kann dich lesen
wie ein offenes Buch“
und er glaubt
daß er jedes Buch
daß er liest
auch verstehen kann

۞۞۞

*
http://en.wikipedia.org/wiki/Erich_Fried
http://fa.wikipedia.org/wiki/اریش_فرید

۞۞۞

نسخه برای چاپ Druckversion:

Ein Menschenkenner

Bevor ich sterbe (Erich Fried) قبل از آن که بمیرم


(ترجمه های آزاد و برداشتها)

قبل از آن که بمیرم
Erich Fried* (1921-1988)

یک بار دیگر سخن گفتن
از گرمایِ زندگی
:تا همانا برخی بدانند
گرم نیست
ولی می توانست گرم باشد

قبل از آن که بمیرم
یک بار دیگر سخن گفتن
از عشق
:تا همانا برخی بگویند
آن وجود داشت
آن باید وجود داشته باشد

یک بار دیگر سخن گفتن
از سعادتِ امید به سعادت
:تا همانا برخی بپرسند
آن چه بود؟
آن کِی دوباره می آید؟

۞۞۞

Bevor ich sterbe
Erich Fried* (1921-1988)

Noch einmal sprechen
von der Wärme des Lebens
damit doch einige wissen:
Es ist nicht warm
Aber es könnte warm sein

Bevor ich sterbe
noch einmal sprechen
von Liebe
damit doch einige sagen:
Das gab es
Das muß es geben

Noch einmal sprechen
vom Glück der Hoffnung auf Glück
damit doch einige fragen:
Was war das
wann kommt es wieder?

۞۞۞

*
http://en.wikipedia.org/wiki/Erich_Fried
http://fa.wikipedia.org/wiki/اریش_فرید

۞۞۞

نسخه برای چاپ Druckversion: Bevor ich sterbe

سبز مغز پسته ای

تقدیم به سیما

چون سپیده باز
به ناز
پرده ها ز راز کنار می زند
هر ذرّهء سُماریِ سودائی سینه ام
.نو نویدِ سرزندگی جار می زند

مخملین مطلعِ بهار
مهربان منادیِ بدایت و بلوغ و بالندگی
هر گوشه بر چهرهء گِل و گَل و گیاه
.ماهرانه آرام لب خال می کشد

سارِ شاخسارِ روبروی پنجره
شادمان سپرده حدیثِ سرما در خاطره
همسازِ مغنیانِ راغ
در سورِ سپیدار و صنوبر و بلوط و بید
با نرمای نگاه و مهر خویش
.در دلم عاشقانه ها رباب می زند

۞۞۞

Rotenburg an der Fulda
ششم اردیبهشت ماه هزار و سیصد و نود و سه

۞۞۞

نسخه برای چاپ

سبز مغز پسته ای

Nimm den Eimer (Hilde Domin) سطل را بردار

(ترجمه های آزاد و برداشتها)

سطل را بردار
Hilde Domin* (1909-2006)

سطل را بردار
خود را حمل کن
آگاه باش که خود را میبری
بسوی تشنگان

آگاه باش که تو آب نیستی
تو فقط سطل را حمل می کنی
آنها را با وجود این سیراب کن

و آنگاه سطل را
انباشته از خودت
بسوی خویش بازآور

این سیر
رفت و برگشت
یک دهه بدرازا می کشد

تو می توانی آن را پنج یا شش بار انجام دهی )
(اگر از بیستمین سال زندگی حساب شود

۞۞۞

Nimm den Eimer
Hilde Domin* (1909-2006)

Nimm den Eimer
trage dich hin
Wisse du trägst dich
zu Dürstenden

Wisse du bist nicht das Wasser
du trägst nur den Eimer
Tränke sie dennoch

Dann trage den Eimer
voll mit dir
zu dir zurück

Der Gang
hin und zurück
dauert ein Jahrzehnt

(Du kannst es fünf- oder sechsmal tun
vom zwanzigsten Lebensjahr an gerechnet)

۞۞۞

*
http://de.wikipedia.org/wiki/Hilde_Domin
http://en.wikipedia.org/wiki/Hilde_Domin

۞۞۞

نسخه برای چاپ Druckversion:

Nimm den Eimer