نسیمِ نَفَسِ نیکان

آخرین روزهای گرم پائیز است
در دلِ جنگلِ دلنوازِ وَجدانگیز
گام می زنم با سپاس و خرسندی

بر تنم حریر خورشید است
در سرم هزار سودایِ شورانگیز
دیدگان در سِحرِ آوند و دل من بسانِ آوندی

ابر حلّاجی شده، رشته رشته، پاک و سپید
می خرامد با نوازش باد در قلبِ سپهر
برگها نگران مانده اند میان رفتن و ماندن

از میان توریِ صد رنگِ شاخسار خورشید
مهربان پاشیده بر روی زمین جواهرِ مهر
مرغکان مهاجر سرگرمِ نغمه سراییدن و دل کندن

سرخوشم زان فراخ مشربانی که از سر تفکّر و دقّت
نخزیدند خیره در دروغین جزیره های خوشبختی
نگزیدند جای در تنگ بندِ هورقلیا به بیخبری

نکشیدند دست مأیوس از مقابله با گران محنت
مایه از نان و نام و جان نهادند بی ریإ در سختی
عمرشان شکوفا، شکیبا، به رَهِ داد شد سپری

۞۞۞

Rotenburg an der Fulda
ششم آبان ماه هزار و سیصد و نود و دو

۞۞۞

نسخه برای چاپ

نسیمِ نَفَسِ نیکان

(پیوند (١


در این کیهان گستردهء پرشکوه
به سوی حیوان و گیاه و خویش
و هر آنچه در این بیکرانه موجود است
،پل می سازم، خرد و کلان
تا در فهم و بزرگداشت هستی
.گامی بردارم

۞۞۞

مونیخ، پنجم آبان ماه هزار و سیصد و نود و دو

۞۞۞

نسخه برای چاپ

(پیوند (١

نیاز نوشین

نازنینا، بال بگشای سبکبار، در سر شورِ درک و عبور

دل رها کن زین سترون کشتزارِ پرغبارِ بیغرور

سینه مالامال کن از مهرِ حیوان و گیاه و آب و خاک

داد پرور پاک بین، زنبورسا، سرشار از شهدِ احسان و شعور

۞۞۞

Rotenburg an der Fulda
سوّم آبان ماه هزار و سیصد و نود و دو

۞۞۞

نسخه برای چاپ

نیاز نوشین

Wunsch (Hilde Domin) آرزو

ترجمه های آزاد و برداشتها

 آرزو

Hilde Domin (1909-2006)

(١)

دلم می خواهد که از آنچه که می بینم
چون از اصابتِ برق
دو تکّه شوم
دلم نمی خواهد که آنها بگذرند
بیرنگ رنگارنگ
آنها بر روی شبکیهء چشم من شناورند
آنها بسوئی می روند
به درون مکان تاریک
در انتهای خاطره

۞۞۞

(٢)

آرزویم این است
که از آنچه که میبینم
آنچنان که گرفتار ضربهء صاعقه ای شده باشم
از هم بشکافم
دلم نمی خواهد که تصاویر بدورها روند
بیرنگ رنگارنگ
بر روی شبکیّهء چشمم شناورند
و بسوی نقطهء کور روان
در انتهای یادها

۞۞۞

Wunsch

Hilde Domin (1909-2006)

Ich möchte von den Dingen die ich sehe
wie von dem Blitz
gespalten werden
Ich will nicht dass sie vorüberziehen
farblos bunte
sie schwimmen auf meiner Netzhaut
sie treiben vorbei
in die dunkle Stelle
am Ende der Erinnerung

۞۞۞

Das Gefieder der Sprache (Hilde Domin) پرهای زبان

ترجمه های آزاد و برداشتها


(١)

پرهای زبان

Hilde Domin (1909-2006)

پرهایِ زبان را نوازش کردن
کلمات پرنده اند
با آنها
.بدوری پرواز کردن

۞۞۞

(٢)

پر و بال کلام

پر و بال کلام را نوازش کن
کلمات بسان پرندگانند
با آنها
بسوی رهائی پرواز کن

۞۞۞

Das Gefieder der Sprache

Hilde Domin (1909-2006)

Das Gefieder der Sprache streicheln
Worte sind Vögel
mit ihnen
davonfliegen.

۞۞۞

http://en.wikipedia.org/wiki/Hilde_Domin

http://de.wikipedia.org/wiki/Hilde_Domin

Vögel mit Wurzeln (Hilde Domin) پرندهای ریشه دار

ترجمه های آزاد و برداشتها

پرندهای ریشه دار

 Hilde Domin* (1909-2006)

کلمات من پرنده هائی هستند
ریشه دار

همواره عمیقتر
همواره بلندتر
.بند نافی

روز رنگ آبی خود را میبازد
.کلمات به خواب رفته اند

۞۞۞

Vögel mit Wurzeln

 Hilde Domin* (1909-2006)

Meine Worte sind Vögel
mit Wurzeln

immer tiefer
immer höher
Nabelschnur.

Der Tag blaut aus
die Worte sind schlafen gegangen.

۞۞۞

*

http://en.wikipedia.org/wiki/Hilde_Domin

http://de.wikipedia.org/wiki/Hilde_Domin

Das Wachsen von Träumen (Hilde Domin) بالیدن رؤیاها

ترجمه های آزاد و برداشتها

بالیدن رؤیاها

 Hilde Domin* (1909-2006)

بالیدن رؤیاها
بیم می آفریند
گوئی که بالهائی وجود ندارند
تا از فراز این دیوارها
.پرواز صورت گیرد

فریاد کن
،در جستجوی دستی،از پی دری
.از گوشت،از چوب

۞۞۞

Das Wachsen von Träumen

 Hilde Domin* (1909-2006)

Das Wachsen von Träumen
macht Angst
als fehlten die Flügel
diese Mauern
zu überfliegen.

Schrei nach
einer Hand, einer Tür,
aus Fleisch, aus Holz.

۞۞۞

http://en.wikipedia.org/wiki/Hilde_Domin

http://de.wikipedia.org/wiki/Hilde_Domin

گل پائیزی

آنچه در کون عیان است روالی دارد

نقطهء عطف و بلوغ و زوالی دارد

نگهم کن در دلِ پائیز به باغم رعنإ

عبرت از شوکتِ من تنگ مجالی دارد

۞۞۞

Rotenburg an der Fulda
بیست و هفتم مهر ماه هزار و سیصد و نود و دو

۞۞۞

نسخه برای چاپ

گل پائیزی

فراخنا

برای کلاغ و موش و میمون

لحظه هایِ کشفِ کژراهه و کوریِ فکر و نخوتِ کبیر
لحظه هایِ درکِ عجزِ عقلِ در ناآگهی ها مانده اسیر

لحظه هایِ گشایش در فهمِ سرچشمهء فشار و فاجعه
لحظه هایِ رسیدن به مبدإ گهی بسیار دورِ واقعه

گر صعودِ انسان سرودنی بود و گذارِ گران گفتنی
در شعر و ترنّمِ آن لحظه هایِ دگردیسی و نوتنی

در گرامیداشتِ کهن گوهرِ کائنات و حیوان و نبات
صد شعله سر می کشید و نورانی ترین ستاره های نجات

۞۞۞
Rotenburg an der Fulda
بیست و چهارم مهر ماه هزار و سیصد و نود و دو

تلاشِ پاینده

تقدیم به فریبرز

،نه از نیاز به نام و نان و ناخدایی نگاشتیم
.نه از ترس از تنهائی و تباهی و تکسُّر و تکفیر تاختیم
اگر نگریستیم و گریستیم و گشتیم و گشودیم
آبخوردِ ابرام و استمرار و ابتکارِ ما
شوقِ شکفتن در شناختِ شالودهء هستی بود و
درکِ درمان پذیریِ دردِ دیرپایِ دوران
.و احساسِ اوجِ آرامش از پی پالودن و پرورش

۞۞۞

Rotenburg an der Fulda
بیستم مهر ماه هزار و سیصد و نود و دو

۞۞۞

نسخه برای چاپ

تلاشِ پاینده