یادواره ها: فروغ فرّخزاد، شمارهء دو


حالا شعر برای من یک مسئلهء جدّیست. مسئولیتیست که در مقابل وجود خودم احساس میکنم. یک جور جوابیست که باید به زندگی خودم بدهم. من همانقدر به شعر احترام میگذارم که یک آدم مذهبی به مذهبش. فکر مکنم نمیشود فقط به استعداد تکیه کرد. گفتن یک شعر خوب همانقدر سخت است و همانقدر دقّت و کار و زحمت میخواهد که یک کشف علمی. به یک چیز دیگر هم معتقدم و آن «شاعر بودن» در تمام لحظه های زندگیست

شاعر بودن یعنی انسان بودن. بعضی ها را میشناسم که که رفتار روزانه شان هیچ ربطی به شعرشان ندارد یعنی فقط وقتی شعر میگویند شاعر هستند، بعد تمام میشود، دو مرتبه میشوند یک آدم حریص شکموی ظالم تنگ فکر بدبخت حسود حقیر، خب، من حرفهای این آدمها را هم قبول ندارم. من به زندگی بیشتر اهمیّت میدهم، و وقتی این آقایان مشتهایشان را گره میکنند و فریاد راه می اندازند (یعنی در شعر ها و مقاله هایشان) من نفرتم میگیرد و باورم نمیشود که راست میگویند. میگویم نکند فقط برای یک بشقاب پلو است که دارند داد میزنند، بگذریم

فکر میکنم کسی که کار هنری میکند باید اوّل خودش را بسازد و کامل کند. بعد از خودش بیرون بیاید و به خودش مثل یک واحد از هستی و وجود نگاه کند تا بتواند به تمام دریافتها، فکرها، و حس هایش یک حالت عمومیت بخشد

 

منبع: دیوان فروغ فرّخزاد؛ انتشارات نیک فرجام؛ چاپ ششم؛ تهران ١٣٨٦

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s