هنر و پیام صلح

به مناسیت نخستین تکنوازی و همنوازی زیورِ نازنینم

پیش از آن که بذر شقاوت و دلسنگی
جنون و جنگ دیگری به بار آورد
باید افکار انسانها را
با شخمِ نفرت آماده و پذیرا نمود
تا همنوعان خویش را دیو و عفریته پندارند
و هیچ نمودی از خویشاوندی در آنها نیابند
و باید قلبها را
سخت
از هرگونه همدردی تهی ساخت

درود بر تو زیورِ نازنینم
که هنر را زبانی رسا یافته ای
تا از احترام و اعجاب در قبال دیگری
در دل و سَر تفاهم پرورده شود
و در گیتی گردهء دوستی گسترده
چرا که حریرِ مهر
از هر جوشنی کاراتر است

۞۞۞

بیست و پنجم فروردین ماه هزار و سیصد و نود و یک
Rotenburg an der Fulda

سایه روشن دهر

برخاستم و کوزه به دوش
در سایه روشنِ دهر
دیدگان باز و خموش
راهی چشمهء جوشان گشتم
در دلم شوق و خروش

مردگانی دیدم بردگانِ آز و ستم
وه گرفتار خرافات شگرف
زیر بار جهالت کمرها همه خم
چهره ها تیره، عبوس
جانشان تودهء غم

رهروانی دیدم در دامنِ کوه وقت سحر
دلشان بیشهء نور
آسمانِ آرزوهاشان پر اختر
پای نه در بندِ ساحلِ امن
شور پرواز و رهائی در سر

***
هفدهم فروردین ماه هزار و سیصد و نود و یک
Rotenburg an der Fulda