یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء یک


آن نغمه
۱٣٥۱

بشکفد بار دگر لالهء رنگین مراد
غنچهء سرخ فروبستهء دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که بسرآمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر

شاد بودن هنر است
شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگی است، که دور از ما باد

کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن
خویش را می دیدیم
آنچه پنهان بود از آینه ها، می دیدیم
می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن

شاد بودن هنرست
گر بشادی تو دلهای دگر باشد شاد
زندگی صحنهء یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمهء خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

۞۞۞

پرندگان مهاجر
۱
۱۳۳۱

پرندگان مهاجر، در این غروب خموش
که ابر تیره تن انداخته به قلهء کوه
شما شتاب زده راهی کجا هستید؟
کشیده پر به افق تک تک و گروه گروه
چه شد که روی نمودید بر دیار دگر

چه شد که از چمن آشنا سفر کردید
مگر چه درد و شکنجی در آشیان دیدید
که عزم دشت و دمن های دورتر کردید؟

در این سفر که خطر داشت بی شمار ، آیا
ز کاروان شما هیچ کس شهید شده است؟
در این سفر که شما را امید بدرقه کرد
دلی ز رنج ره دور ، نا امید شده است؟
چرا به سردی دی ترک آشیان کردید
برای لذت کوتاه گرمی تنتان؟
و یا درون شما را شراره ای می سوخت؟
که بود تشنهء خورشید جان روشنتان

پرنده گان مهاجر ، دلم به تشویش است
که عمر این سفر دورتان دراز شود
به باغ باد بهار آید و بدون شما
شکوفه های درختان سیب باز شود

فقط تلاش پر از شور می دهد امکان
که باز بوسهء شادی بر آشیانه زنید
میان نغمهء مستانهء پرستوها
شما هم از ته دل بانک شادمانه زنید
به دوش روح چه سنگینی دل آزاری است
خیال آنکه رهی نیست در پس بن بست
برای مردم رهرو در این جهان بزرگ
هزار راه رهائی و روشنائی هست

۞۞۞

پرندگان مهاجر
۲
اسفند ۱۳٥۷

پرندگان مهاجر، زمان آن آمد
که سوی لانهء خود شادمانه برگردیم
به آن چمن که ز صیّاد گشته زیر و زبر
برای ساختن آشیانه برگردیم

بسر رسید زمستان سرد جانفرسا
بهار آمد و عید است و روز دیدار است
زنیم بوسه به دستان مهربان وطن
که مادر است و به فرزند خود وفادار است

پرندگان مهاجر – مهاجران غیور
شما که عاشق پرواز اوج ها هستید
شما که دشمن دیرین تاج و تاراجید
شما که از همه تسلیم ها رها هستید
کنون به شوق شتابید سوی یار و دیار
به پبشگاه وطن خم کنید سرها را
به هر مزار شهیدش نهیم لالهء سرخ
کنیم باغ بهاران »بهشت زهرا« را

پرندگان مهاجر، غم فراق گذشت
رسید مژدهء دیدار و موسم شادی
بس انتظار کشیدیم و عاقبت دیدیم
که دید میهن رزمنده روی آزادی

زمانه نو شده، اکنون زمان نوسازی است
زمان کاشتن و پرورندان امید
که بعد از آن همه آسیب، بشکفد ایران
و از سحرگه تاریخ سرزند خورشید

۞۞۞

من که ام؟
۱۳٥۶

من که ام؟
که ام؟
یک شهاب از شبان جدا شده
با سپیده آشنا شده
دیده ای که دید نور را
با سیاهی آشتی نمی کند
روح روشن و نهاد پاک
با تباهی آشتی نمی کند
در جهان اگر ستمکری و تیرگی و زور هست
رزم رهنمون به سرزمین عدل و نور هست
بر کتیبهء بزرگ زندگی نوشته اند
فتح اگر نمی کنی – می خوری شکست

۞۞۞

پرنده

پرنده تشنهء نور است و عاشق پرواز
گلی است شاد و شکفته که می کند پرواز
پرنده نغمه سراست
.ترانه های پرنده – نوای شادی ماست
*
پرنده را نکشیم
.پرنده های غزل خوان زنده را نکشیم
که بی پرنده زمین است بی نوا و پریش
به یکدگر برسانیم یاری و امید
.که هر کسی شنود نغمهء پرنده خویش

۞۞۞

Jaleh Esfahani

https://amirmortasawi.files.wordpress.com/2012/06/jaleh-esfahani.pdf

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s