نامه هائی برای سپیده، شمارهء سه

سپیدهء سحرم، با دسته گلی از درودهای شبنم سا برایت دلشادی و سربلندی آرزو می کنم. برایم متنی را فرستاده بودی که آنرا بازنویسی می کنم و همچنین چندین نوشتهء بیشتر نشانگر احساست از دکتر علی شریعتی

می دانی که سرشار از مهر آن کهن دیارم. واین مهر با خرد آمیخته مرا از هر گونه نژادپرستی بیزار می کند. چرا که مرز بین نژادپرستی و نژادکشی آهی بیش نیست

نقل قول کرده بودی که: من ایرانی نیستم چون نامم عربی است. من ایرانی نیستم چون وقتی به دنیا آمدم در گوشم اذان عربی خواندند. من ایرانی نیستم چون روزی که به مدرسه رفتنم پدر و مادرم قرآن بالای سرم گرفتند و در مدرسه آیین محمد را به من آموختند نه پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک را. من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به آیین عربها و با زبان عربی ازدواج کردم. من ایرانی نیستم چون هزار کیلومتر راه را طی میکنم تا به پابوس امام هشتم شیعیان و نواده پیامبر اعراب بروم اما کمی آنسوتر به آرامگاه فردوسی نمی روم. من ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان و غدیر و مبعث را تبریک می گویم و شادباش می شنوم اما نمی دانم جشن سده چه روزیست. من ایرانی نیستم چون دهه محرم سیاه می پوشم و با سر و روی گل آلوده عزادار خاندانی می شوم که سرزمینم را گرفتند , مردانش را کشتند و زنانش را به غنیمت بردند اما روز مرگ بابک خرمدین را نمی دانم. من ایرانی نیستم چون حرف که می زنم بیشتر به عربی می ماند تا پارسی. من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند و من می گویم فارسی نه پارسی. من ایرانی نیستم چون در کشوری به دنیا آمدم که روی پرچمش عربی نوشتند. من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر دست نیافتنی است که آرزویش را هم نمی توان کرد. .من حسرت ایرانی بودن دارم

سپیدهء سحرم، برایت نوشته بودم که هر گونه پرستش و شیوهء اندیشه و نگرش مذهبی را گمراه کننده می دانم. چرا که مذهب و پرستش را در نهایت با شک، پرسش، آزمایش و برخورد علمی سازشی نیست. خواهش کوچک من از تو این است که زرتشت و محمّد و دیگر کسانی را که حرفی برای گفتن داشته اند فرزندان زمان خودشان بدانی که با توجّه به داده ها، اعتقادات، خرافات، کژیها و مزایای عصر و دوران پیامی را مطرح کرده اند؛ نه کمتر و نه بیشتر. اگر از این دیدگاه و با در نظر گرفتن دستاوردهای دانش در قرن ما به گذشته بنگری هم در اسلام و هم در آئین زرتشت نکاتی مثبت و منفی خواهی یافت و دلیلی برای برافروختگی و بیرون جهیدن رگ گردن و سقوط در منجلاب نژادپرستی وجود نخواهد داشت. اشتباه روان کش و کورکننده زمانی رخ میدهد که برخورد ما رنگی از پرستش و مذهب بخود بگیرد

در همین چارچوب کمی نگرانم که چرا دوباره به افرادی چون دکتر علی شریعتی روی آورده می شود؟ در بارهء دکتر علی شریعتی هم زمانی داوری درستی خواهی داشت که او را فرزند زمان خودش بدانی و در نظر بگیری که قبل از او کسروی ها و دشتی ها در بارهء محمّد و تشیع اطّلاع رسانی و آگاهی پیشه کرده و تاوان آن را هم داده بودند. اگر این داده ها را ارج نهی و تجربهء تلخ این سه دههء آخرین را بکارگیری آنگاه می توانی که خود جایگاه دکتر علی شریعتی را بهتر تعیین کنی. به شیوهء مشت نمونه ای از خروار بخشهائی از کتاب ایشان »ریشه های اقتصادی رنسانس« (نشر توسّط بنیاد فرهنگی شریعتی و گام نو؛ چاپ ۱٣۸۸؛ برگرفته از سخنرانی دکتر علی شریعتی در آذر ماه ۱٣٤۹ در مدرسهء عالی بازرگانی) را بازنویسی میکنم و برایت آرزوی بهروزی و پایداری می نمایم. در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

: صفحهء ۶۱ و ۶٢

در اسلام چی بوده؟ دو چیز: اول اینکه سازمان رسمی به نام کلیسا وجود ندارد، بلکه آزادی مذهبی و اجتهاد فردی وجود دارد. در اسلام جائی در آن بالا، جهت صدور دستورات و حتی چگونه فکر کردن، وجود ندارد. دوم انکه در اسلام دانشمند وجود دارد، ولی روحانی وجود ندارد ۱
(۱ کلمهء روحانی یک اصطلاح مسیحی است که از روح القدس می آید. ملاهای آنجا می گویند که شما (مردم) جسمانی هستید و ما روحانی، برای اینکه روح القدس در ماست، و ما هم رسالتمان این است که آن را در دنیا پخش کنیم. پس در ذات من روح القدس است و در ذات شما روح القدس نیست و آنها (مردم) دیگر روحانی نیستند. پس در مسیحیت روحانی کسی نیست که عالم تر از دیگران باشد، بلکه روحانی در مسیحیت کسی است که نفسش مقدس و متبرک است و شفا می دهد

در اسلام کلمهء روحانی، کلمهء تازه ای است که از آنجا آمده. در اسلام عالم داریم، ولی روحانی نداریم؛ عالم و متعلم داریم. مردم در اسلام دانش آموز هستند. رابطهء عالم و غیر عالم داریم. و این اصطلاح اسلامی است. عالم کیست؟ عالم بودن در اسلام، ارثی است؟ نه. عضو یک سازمان خاصی است؟ نه. وابسته به تشکیلاتی است؟ نه. عالم خودش است که تحقیق می کند و به یک درجه از تحقیقات آزاد می رسد و مردم می فهمند که او دانشمند است و هر کس دلش می خواهد می تواند از او تقلید کند

در اسلام جائی که از آنجا بخشنامهء مذهبی، فکری، عقلی، هنری، اجتماعی و فلسفی صادر بشود وجود ندارد. از طرفی دیگر در جامعهء اسلامی که تمرکز و استبداد فکری و مذهبی نیست، تمرکز و مرکزیت سیاسی وجود دارد
اروپا مرکزیت سیاسی را از جامعهء اسلامی گرفت و فئودالیته را، که عدم تمرکز سیاسی است، نابود کرد. اروپا عدم تمرکز فکری و مذهبی و اعتقادی و اجتهاد آزاد و تماس آزاد فرد با خدا را، بدون واسطهء ملا، در مراسم مذهبی و آزادی مذهبی فردی را از اسلام گرفت و به واسطگی و رسمیت قانونی حقوقی و تشکیلاتی کلیسا که میانجی و واسطهء خدا و مردم است، اعتراض کرد. این است که بعداً در قرون جدید مرکزیت سیاسی حکومت های ملی به وجود می آید؛ فئودالیته از میان رفت، کلیسا از بین رفت و آزادی و تعدد فکری و مذهبی و آزادی تحقیق مذهبی به وجود آمد

: صفحهء ۶٥

» دورهء قدیم، دورهء جهان گرائی، دورهء کوشش برای زندگی مادی و برخورداری بود. آندره ژید را نگاه کنید: آندره ژید وقتی می خواهد کتابش را که علیه زهد کلیسائی و علیه ریاضت است، به رشهء تحریر درآورد، نام کتابش را به نام مائده های زمینی از قرآن می گیرد

این بدان معنی است که اسلام ستاینده مائده های زمینی است، در صورتی که مسیحیت همواره می گوید که: مائده های زمینی را دور بیندازید. این بینش است که به نام اسلام معروف بوده. و بعد به صورتی در می آید که سعدی می گوید
!اندرون از طعام خالی دار تا در آن نور معرفت بینی
:شکمشان که از گرسنگی قار و قور می کرد، خیال می کرده اند که معرفت است … بعد میگفته
!در اندرون من خسته دل ندانم چیست کم من خموشم و او در فغان و غوغاست
اینها اسلام را به صورت زهد گرایانه ای، مخالف و مغایر با زندگی اقتصادی و زندگی تکنیکی و زندگی مادی کرد

:صفحهء ۶۹ و ۷۰

  بینش اسلامی، بینش جهان گرائی و دنیا گرائی است، و رسماً می گویم که به اقتصاد اصالت می دهد. من نمی گویم، محمد (ص) می گوید که »من لا معاش، لا معاد له«: کسی که زندگی مادی ندارد، دروغ می گوید که »اندرونم از نور پر است« اندرون باید پر از غذا باشد؛ کسی که زندگی مادی و اقتصادی ندارد، زندگی مذهبی و معنوی هم ندارد. در فقر جهل می زاید نه دین

ابوذر می گوید که وقتی فقر وارد خانه ای شد، دین از در بیرون می رود. این غیر مذهبی است که می گوید در فقر رضایت خدا هست

در قرآن سه تا کلمه هست: یکی »معرفت« یعنی ثروت، یعنی اقتصاد؛ یکی »خیر« و دیگری »فضل خدا«. این سه کلمه به معنای ثروت اقتصادی است، به معنای زندگی مادی است. و در مذهبی که جهان گرائی است، مذهبی که اصالت اقتصادی است، دنیا مزرعه آخرت است ( الدنیا مزرعة الاخره). یعنی چه؟

یعنی کسی که دنیا را خراب کند، در آخرت رستگاری ندارد (یعنی آخرت نتیجهء عمل در زندگی مادی است)، در آخرت هیچ ندارد. آخرت یعنی فلسفه زندگی، یعنی تکامل، یعنی سرنوشت یک جامعه، سرنوشت نوع انسان، سرنوشت یک ملت. دین وقتی (وجود) دارد که زندگی مادی اقتصادی جامعه، یک زندگی مرفه پر از برخورداری و پر از عدالت اجتماعی باشد. اگر فقر هست، جهل هست. جهل، فساد است و فساد انحطاط است و فساد اخلاقی است. مذهب اسلام یک دنیاگرائی و یک اصالت اقتصادی به عنوان زیر بنا دارد. اما این زیربنا فرقش با اصالت اقتصادی که در غرب است در چیست؟

فرقش این است که در اسلام هدف مافوق اقتصاد است و هدف در اسلام تکامل و تعال نوع انسان است. این هدف است نه اصل؛ اصل، زندگی مادی است. در اسلام خدا را فقط در پدیده های مادی و از طریق پدیده های طبیعی می جویند و اخلاق و پارسائی و تکامل را فقط در جامعهء ثروتمند اقتصادی پیشرفته و مقتدر می توانند پیدا کنند

هفتم خرداد ماه هزارو سیصدو هشتاد و نه
Rotenburg an der Fulda
۞۞۞