نامه هائی برای سپیده، شمارهء دو

سپیدهء سحرم، با درودی از دل برآمده و آرزوی دلشادی و سربلندی برای تو. »تا بردمد خورشید نو، شب را ز خود بیرون کنید« بخشی از زیبا سروده ایست از یکی از شاعران هوشمند آن کهن دیار: هوشنگ ابتهاج (ه. الف سایه)۱

میدانم که توانائی فهم و درک تو بسیار بالاست و برایت از صمیم وجود شهامت و پایداری لازم را برای گام برداشتن از مرحلهء اندیشه به عمل آرزو میکنم و امیدوارم که به تعبیر روانشناسان دچار ناهنجاری معرفتی (۲) نشوی

برایم مطلبی از یکی از اساتید جامعه شناسی دانشگاه تهران فرستاده بودی تحت عنوان »چرا به جوک رشتی می خنديم؟«.٣

ایشان منجمله می نویسد که: »هنگامی که یک ماجرایی تعریف می شود که در آن فردی از میان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومی رفتار می کند، ما آن را بانمک و خنده دار می یابیم
حالا بیایید ببینیم آن بخش از فرهنگ ما که در لطیفه های رشتی پنهان شده چیست. (…) در فرهنگ ما، ناموس و غیرت متاسفانه چنان ریشه دوانده که بدون آنکه آگاهانه بدان بیاندیشیم، در ذهنیت ما همواره جاری است

اول از همه اینکه ما زن را ناموس مرد می دانیم و هنوز باور نداریم که زن هم یک انسان است که اختیار خود را دارد. یک دلیل خنده دار بدون جوک رشتی اینست که زن را هنوز ابزار جنسی برای استفاده مرد می دانیم. هر مردی که دستش برسد، به زن مرد رشتی تجاوز می کند و کنار او می خوابد. زن اعتراضی نمی کند، چیزی نمی گوید، و اصولا در همه جوک های رشتی کاراکتری ندارد، و هنگامی که مردی به سراغ او می آید هیچ اعتراضی نمی کند. زن رشتی انتخابی ندارد، اعتراضی ندارد، صدایی ندارد، فقط یا لخت روی تخت خوابیده، یا مورد تجاوز مرد همسایه و بقال و حسن آقا قرار می گیرد. زن رشتی در همه ی این لطیفه ها فقط „ناموس“ مرد رشتی است! مرد رشتی هم که به ناموس اهمیتی نمی دهد، پس هر مردی می تواند به زنش دست درازی کند

دوم اینکه مرد باید „غیرت“ داشته باشد، یعنی اینکه از „ناموس“ خود دفاع کند و اگر مرد دیگری را با زن خود دید، از خود خشونت نشان دهد و خون بریزد!اینکه مرد رشتی بدون ارتکاب خشونت از کنار ماجرا رد می شود، برای ما بشدت خنده دار است

آخرین جوک رشتی را که شنیده اید به خاطر بیاورید و به جای „مرد رشتی“ یک „مرد سوئدی“ را در آن قرار دهید. آیا بازهم بانمک و خنده دار است؟ طبیعی است که از مرد سوئدی انتظار
نمی رود که دست به چاقو بزند و زن خود یا مرد دیگر را بکشد! فرهنگ و قانون کشور سوئد متفاوت است

این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی
می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست. (…)
برای اینکه عمق این وضعیت رقت بار روشن تر شود، اجازه دهید چند خطی از کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد را در اینجا نقل کنم. (…) پروین بختیارنژاد در این کتاب تلاش کرده نمایی از فاجعه خاموش را به ما نشان دهد. مردهایی که او به ما نشان می دهد، مردهایی که سر دختر هفت ساله، خواهرهفده ساله ساله و زن پانزده ساله خود را می برند، مردهایی که هیچکدام „مرد رشتی“ نیستند. اینان همه مردان باغیرتی هستند که از ناموس خود دفاع می کنند و واکنش آنها همخوان با انتظارات فرهنگی ماست، و از این رو برای ما خنده دار نیست

ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟«

سپیدهء سحرم، نمی دانم با نوشتار خانم مهرانگیز کار آشنائی داری یا نه. ایشان یکی از فرهیختگان دلسوز آن کهن دیاراست که عمری را بر سر این نهاده تا در بارهء شرایط مختلف زندگی زنان در ایران تصویری بر پایهء حقایق ارائه دهد. عنوان یکی از آثار ایشان »ساختار حقوقی نظام خانواده در ایران« می باشد که در سال ۱۳۷۸ توسّط انتشارات روشنگران در تهران منتشر گردیده است. در این اثر پژوهشی ایشان قوانین اساسی مختلفِ ایران را با یکدیگر مقایسه کرده و به قوانین مدنی بر آمده از این قوانین اساسی پرداخته است. بر خلاف تصّور عدّه ای از کسانیکه سنگ حقوق زنان را در چارچوب انتقاد و یا مبارزه با جمهوری اسلامی ایران بر سینه می زنند بسیاری از ناهنجاریهای حقوقی در بارهء زنان ریشه ای عمیقتردر تاریخ کشورمان دارد و مبدأ آنها سال برپائی جمهوری اسلامی نیست.

خانه از پای بست ویران است. و یکی از این پایه های کج بنای نابسامان میهنمان چیزی نیست جز همان »اسلام عزیز«. لطفاً بدون حبّ و بغض و پیشداوری موارد زیر را بخوان تا دریابی که یکی از دلایل اصلی شوربختی ما چیست

الف) نهج البلاغه؛ ترجمهء دکتر سیّد جعفر شهیدی؛ برندهء جایزهء کتاب سال در بهمن ماه ۱٣۶۹؛ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی؛ چاپ بیستم؛ تهران،۱۳۸۰

صفحهء پنجاه و هشت

»پس از پایان نبرد جمل، در نکوهش زنان
مردم! ایمان زنان ناتمام است. بهرهء آنان ناتمام، خردایشان ناتمام. نشانهء ناتمامی ایمان، معذور بودنشان از نماز و روزه است – به هنگام عادتشان – و نقصان بهرهء ایشان، نصف بودن سهم آنان از میراث است نسبت به سهم مردان؛ و نشانهء ناتمامی خرد آنان این بود که گواهی دو زن چون گواهی یک مرد به حساب رود. پس از زنان بد بپرهیزید و خود را ازنیکانشان واپائید، و تا در کار زشت طمع نکنند، در کار نیک از آنان اطاعت ننمایئد.«

همان منبع، صفحهء سیصدوهفت

»از نامه و سفارشات به امام حسن که هنگام بازگشت از جنگ صفین نوشته است.
بپرهیز از آنکه در سخنت چیزی خنده دار آری، هر چند آن را از جز خود به گفتاردر آری. بپرهیز از
رأی زدن با زنان که زنان سست رأیند، و در تصمیم گرفتن ناتوان، و در پرده شان نگاه دار تا دیده
شان به نامحرم نگریستن نیارد که سخت در پرده بودن آنان را از – هر گزند – بهتر نگاه دارد، و
برون رفتنشان از خانه بدتر نیست از بیگانه که بدو اطمینان نداری و او را نزد آنان درآری. و اگر
توانی چنان کنی که جز تو را نشناسند، روا دار؛ و کاری را که برون از توانائی زن است به دستش
مسپار، که زن گل بهاری است لطیف و آسیب پذیر، نه پهلوانی است کارفرما و در هر کار دلیر، و
مبادا گرامی داشت – او را – از حد بگذرانی و یا او را به طمع افکنی و به میانجی دیگری وادار
گردانی.«

همان منبع، صفحهء چهارصد

» و فرمود: نیکوترین خوی زنان زشت تریت خوی مردان است: به خود نازیدن و ترس، و بخل
ورزیدن. پس چون زن به خویش نازد، رخصت نده که کسی بدو دست یازد؛ و چون بخل آرد، مال
خود و شویش را نگاه دارد، و چون ترسان بود، از هر چه بدو روی آرد هراسان بود.«

سپیهء سحرم، در آخرین نامه از تو صمیمانه و مصرّانه خواسته بودم که دست از هر نوع واسطه برداری و مستقیماً به منابع اصلی رجوع نمائی. منبع اصلی اسلام قرآن است. می توانی منجمله به این بخشها نگاه بیندازی: سورهء نساء و سورهء طلاق (تمامی سوره)؛ سورهء بقره آیات٢٢۱ تا ۲۲۳،۲۲۶ تا ۲۳۷، ۲۸۲؛ سورهء مریم، آیهء ۱۹؛ سورهء انبیاء، آیهء ۹۱؛ سورهء نور، آیات ۲، ۳، ٣۱ و ٣٣ ؛ سورهء احزاب، آیات ۶، ، ۲۸تا ٣٤، ٥٠ تا ٥٣؛ سورهء الرحمن، آیات ٥٦، ٧٢ تا ٧٤؛ سورهء الواقعه، آیات ٣۷ تا ٤۰؛ سورهء المتحنه، آیات ۱٠و ۱۱ ؛ سورهء مؤمنون، آیهء ٦؛ سورهء روم، آیهء ۲۸

زنده یاد علی اکبر سعیدی سیرجانی نوشتاری دارد به نام »سیمای دو زن« (٤). در این نوشتار وی
هوشیارانه با توسّل به آثار و اشعار نظامی از داستان خسرو، شیرین و فرهاد از یک سو و از
حکایت لیلی و مجنون از سوی دیگر استفاده کرده تا دو برخورد متفاوت به عشق زمینی را در دو
فضا و فرهنگ مختلف ترسیم نماید. اگر مجالی بود حتماً این نوشتهء زنده یاد سعیدی سیرجانی را
بخوان تا به عمق فاجعه پی ببری

ضمناً لطفاً در نظر داشته باش که برخورد اینچنانی با زنان منحصر به جامعهء ما نبوده ونیست.
مشابه آنچه را که در سطور بالا ذکر کردم می توانی در دیگر »کتب آسمانی« هم بیابی. سده ها
طول کشیده است تا در مغرب زمین برخی از اندیشه های مریض در بارهء زنان تغییر کرده واین تغییرات درتدوین قوانین و تعیین ضوابط اجتماعی بازتاب یافته اند. قدما گفته اند که »حق گرفتنی است و نه دادنی«، در مورد حقوق زنان نیز این جمله صدق می کند

۞۞۞

۱
ای عاشقان، ای عاشقان، پیمانه‌ها پرخون کنید
وز خون دل چون لاله‌ها، رخساره‌ها گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار، بیرون جهید از این حصار
تا بردمد خورشید نو، شب را ز خود بیرون کنید
آن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید
در کلبه احزان چرا این ناله محزون کنید
از چشم ما آیینه‌ای در پیش آن مه‌رو نهید
آن فتنه فتانه را بر خویشتن مفتون کنید
دیوانه چون طغیان کند، زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه‌ای در گردن مجنون کنید
دیدم به خواب نیمه‌شب، خورشید و مه را لب به لب
تعبیر این خواب عجب، ای صبح‌خیزان چون کنی
نوری برای دوستان، دودی به چشم دشمنان
من دل بر آتش می‌نهم، این هیمه را افزون کنید
زین تخت و تاج سرنگون تا کی رود سیلاب خون
این تخت را ویران کنید، این تاج را وارون کنید
چندین که از خم در سبو، خون دل ما می‌رود
ای شاهدان بزم کین، پیمانه‌ها پر خون کنید

۲
Cognitive dissonance
http://en.wikipedia.org/wiki/Cognitive_dissonance

٣
http://social-me.blogfa.com/post-437.aspx

٤
http://www.adabestanekave.com/book/Simaye_2_ZAN_Saidi_Sirjani.pdf

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s