ایران زمین


می پرستان بر سرِ کوی مغان گردند جمع
تیرهای راست در پیش کمان گردند جمع
گرچه چون برگ خزان امروز بی شیرازه اند
زیر یک پیراهن آخر غنچه سان گردند جمع
برفراز ای قهرمان عشق قدی چون علم
تا ز اطراف این سپاه بیکران گردند جمع
صائب تبریزی

۞۞۞

گام اگر می نهی در رهِ عشقی چنین
داغ به دل داری اَر از ستمِ جابرین
سوز به سینه زند سستی این سالکین
گر چه پی زور و زر اکثر این قائدین
میزند اَر زخمها هَمرهِ تو بر جبین
انجم و اختر نگر دور شو از بغض و کین
مهر و خرد پیشه کن پاک ز اضلالِ دین
آرش و سینا بشو در ره ایران زمین

هشتم آذرماه هزارو سیصدو هشتاد و نه
Göttingen
۞۞۞

در کنار تو

برای تمامی دانه کاران خرد و مهر و روشنائی

گاه دیده ها و شنیده ها
حکمِ پتکِ وحشتند
رو که سویِ سپهر و سپیده می کنم
بر سرم آوار می شوند


دیدگان دودل ز دردها و دودها
دل دریده از دوروئی و کژی و نیرنگها
گوشها به آماس آمده از قارقارِ قاریانِ ژاژها
واژه ها زیر و زبر شده ز باژگون تعبیر و تفسیرها
شهر خسته، خموده از زوزهء شغالان و کفتارها
در اسارتِ سحرِ سترونِ فریب خوردگانِ پر صدا
باز در کنار تو به شوقِ بهاری دیگر و رنگین کمان و شکوفه ها
در بلوری به پاکی ژاله ها، آمیزه ای از مهر و مدارا و صفا
شادمانه شبنم انبار می کنم برای رشد دانه ها

هفتم آذرماه هزارو سیصدو هشتاد و نه
Göttingen
۞۞۞

چراغی بیفروزیم


سیاهی پرستان همه سربه سر

کمر بسته بر قتل نوع بشر
در اندیشهء انهدام سحر
همه آرزوشان تبعید نور
به غاری مهیب و صعب العبور
ز مهر و خرد فرسنگها به دور
ز بیم بهاران طرحی ریخته
دروغ و دغل را به هم دوخته
شبی تیره و تار پرداخته
چراغی بیفروزیم ای یاوران
که شاید بیابند در شب ماندگان
رهی سوی رسمی نوین در جهان

Göttingen
ششم آذر هزارو سیصدو هشتاد و نه