آب

آبشارم خواندی
آری، آبم ای دوست
گه سخت و سرد و خاموشم
در دل کوهستان، صخره ها را مانم

گاه آرام و صبور
عاشق کار و عبور
فرهادی هستم بی تیشه
در دل سنگ رهی میجویم

لحظه ای جویبارم سرشار
از تمنّای رسیدن به تو یار
تا که رودی بشویم
ره دریا گیریم

گاه دورم ز رود مادر
از پی طغیانی
راکدم، شاهد مرگ خویشم
سیل را منتظر میمانم

چون بدریا برسم
گاه همبازی نورم
گاه موجم، خرامیده به ساحل آرام
گاه گردابی، در قعر بمانده ناکام

آبشارم خواندی
آری، آبم ای دوست

مرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه، Göttingen

ترجمه های آزاد و برداشتها: بهاران را باور کن


افسانه

Rose Ausländer

انسانی سفر میکند
از دیاری به دیاری
از شهری به شهری
و در پی مکانیست
بدور از کینه، بدور از ستیز
بیتابانه
دور دنیا میگردد
در جستجوی افسانه ای
۞۞۞

هنوز زنده ای
Rose Ausländer

ترست را
بدور انداز
بزودی
دوران تو بسر خواهد رسید
بزودی
آسمان بزیر سبزه زار گسترده خواهد شد
بزودی
رؤیاهای تو
در ناکجاآباد سقوط خواهند کرد
هنوز
گل مینا عطرافشان است
هنوز
چکاوک نغمه میسراید
هنوز
تو میتوانی مهر بورزی
و واژه ها را چون شادیانه بپراکنی
هنوز تو وجود داری
آنچه که واقعاً هستی باش
آنچه را که داری ارزانی کن
۞۞۞

اعتقاد
Rose Ausländer

من به معجزه ها اعتقاد دارم
معجزه های این گیتی
معجزه های دنیاهای بیشمار ناشناخته

من به اعجاز رؤیاها اعتقاد دارم
رؤیاهای در خواب
و رؤیاهای در بیداری

من به معجزه های واژه ها اعتقاد دارم
واژه هائیکه در جهان اثر میکنند
واژه هائیکه دنیاها را برپا میسازند

من به تو اعتقاد دارم
ای همزاد
۞۞۞

امید
Rose Ausländer

درفشی از رنگین کمان
برفراز امیدت بیاویز
که صبورانه شانه میزند
زلفان سمج آینده را
و آوازی را ترنّم میکند
که بسیاری را فرا می خواند
تا هماواز شوند
۞۞۞

گوش سپردن
Rose Ausländer

از میان سطور
ناگفتنیها را
بزبان آوردن
می خوانندش

از خورشید، ستاره ها و رؤیا
حکایت کردن
و از آنچه که قبل از تولّد تو اتّفاق افتاده
و از آنجه که بعد از مرگ تو رخ خواهد داد

گوش فرادادن
می خوانندش