نامه های در راه مانده، شمارهء سه

مطلع شدم که شفیعی کدکنی عزیز در دیار غربت رحل اقامت انداخته است. حالا چه کسی باید بخواند که

هر پیامی که نجیب»
،هر نجیبی که پیام
هر کلامی که بلند
،هر بلندی که کلام
همه رفتند و نماند
.اندرین خانه کسی
آنچه پیوند زمان است و مکان
نیست جز میلهء سرد قفسی
،و برآن
،جامه دران
عنکبوتی که کند
همهء علم سطرلابش را
«.صرف صید مگسی

شفیعی کدکنی عزیز نوشته بود که

این نه اگر معجزه ست پاسختان چیست؟»
،در نفس اژدها چگونه شکفته ست
«این همه یاس سپید و نسترن سرخ؟

و واقعیت این حرف او را در کنار نوجوانان و جوانان وطنم تجربه کردم. شفیعی کدکنی شریف سروده بود که

زندگینامهء شقایق چیست؟»
به رایت خون به دوش، وقت سحر
نغمه ای عاشقانه بر لبِ باد
زندگی را سپرده در ره عشق
«.به کفِ باد و هر چه باداباد

و باز این نوجوانان و جوانان آن سرزمینند که مرا به آینده امیدوار میسازند. آیندهای که در آن ایران شقایق باران خواهد بود

شفیعی کدکنی بلند نظر با زندگی خود این سروده اش را به بهترین صورت معنی کرده است که

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد»
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهائی را
«.مردی که ز عصر خود فراتر باشد

هر جا که هست دلشاد و سر بلند بادا

تاریخ نگارش: سیزدهم شهریور ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s